دکتر مثبت

+I LOVE + & I AM DR

این 4 دوست من

سلام

یه موضوعیه چن وقته برام شده مساله 

چیه؟

اینه:

دختر همسایه ما 4 تا گربه داره که بیشتر به پیشی شباهت دارن تا گربهنیشخند! .

من با این گربه ها ماجراهایی داشتم که نگونیشخند

اپیزود اولنیشخند:

ابتدا

یه شب کشیک بودم که ساعت12  مادر جان تماس میگیرن میگن هرچه زودتر بیا خونه این دختر همسایه داره غش میکنه با مامانش اومدن خونه مان بعدم صدای یه جیغ اومد و فرتی قطع کرد!من موندم آخه یعنی چی غش میکنه؟حالا چرا خونه ما؟حالا این وسط من چیکارم؟بعدم فاصله بیمارستان تا خونه 100 کیلومتر. خوب زنگ بزنن اورزانسسبز

ماجرا از این قرار بود که این گربه ها خیلی لوس وسوسول بودننیشخند یعنی فقط بلد بودن بخورن

اینا در اوان کودکی تصمیم به ماجراجویی وکشف دنیای اطراف میگیرن و از روی پره دیوار میان وازرو نردبونی که کنار دیوار بود میان پایین تو حیاط ما.

زمستون بود.شانسن برف سنگینی میاد و اینجمع ماجراجو گیر میوفتن تو حیاط و نمیتونن برگردنمژه.فردا شب که میشه دوباره برف میاد این دختر خانم نگران پیشیاش میشه و تو اون برف سنگین کلی اینور اونور میگرده تا اینکه با سرک کشیدن تو حیاط ما یه دم میبینهنیشخند

بعد با گریه زاری میان خونه ما که الان اون کوچولوا یخ میزنن 2 روزه بدون غذان.چون کلید حیاطم دسته منه برا همون به من زنگ زده بودن که بیاناراحت.

من که میرسم خونه ساعت 1 شب بود اومدم دیدم مجلس عزایی پشت پنجره گرفته این دختره بیا وببینگریه.من گفتم چی شده چه خبره خدای نکرده اتفاقی واسه آقای مهندس افتاده(باباشون).گفتن نه وقضیرو تعریف کردن

من بعد شنیدن قضیه هم عصبانی شدم هم خندم گرفته بود شدیدنیشخندنیشخند

من گفتم باشه درو باز میکنم الان بیارینشون.گفت نه اصلا من نمیتونم برم اونجا اگه به کوچولوام یکیشون یا به قرمه سبزی!نیشخندچیزی شده باشه خودمو میکشمنیشخند.

مامان گفت دیگه خودت برو بیارشون دیگه.

منم رفتم تو برف حیاط گفتم الان 4 تا گربه ریز مردنی کوچولو میبینم.

رفتم گوشه حیاط پشت وسایلا منتها دیدم 4 تا گربه تپل گنده رفتن تو هم دارن به من نیگا میکننتعجبنیشخند .از بس اینا سوسول بودن یذره برف اومده بود قایم شده بودن نتونستن از نردبون برن بالانیشخند

منم تا حالا گربه مربه بغل نکرده بودم بلد نبودم از کجاشون باید بگیرم دستمو بردم هرکدومو بغل کنم دیدم نمیشه لیز میرن از دستم.یه فکری زد بسرم:نایلوننیشخند

یه نایلون سیاه بزرگ اونجا بود گفتم بندازمشون تو این!

نایلونو آوردم و تو یه حرکت سریع یکیشونو انداختم تو نایلون اما میدونین چی شد؟یهو گربه 4 دست وپاش از نایلون زد بیرون و داش تو هوا شنا میکرد!نیشخندبا همون حالت اولیو بردم رسوندم به غششینیشخند

یه فکر دیگه:گونینیشخند

گونی رو برداشتم انداختم رو دومی سرشو بستم جیغ و دادی بود که میکرد گربه هه اون توکلافه

سومیو که میخواستم بندازم تو گونی دیگه این یدفه با یه حرکت کنگ فویی یه چنگول اساسی کشید رو دستمنیشخند.خون بود که میومدا

با اون وضیعت سریع رفتم خونه دختره عوض اینکه بگه دستتون چی شده بلند داد زد چیکارشون کردی؟ ها؟خنثی

منم در حالیکه بولیزمو کشیده بودم رو دستم تا خون نریزه زمین بدو رفتم دسشویی و ضد عفونی وپانسمان(همچنان صدای دختره میومد که میگفت کوچولوام مردن وای)

دیدم مامانش اومده میگه ترو خدا اون 2 تای دیگرم بیارین دخترم حالش خرابه.

فکر دیگه:دستکشنیشخند.یه دستکش صنعتی داشتم پوشیدم با گونی رفتم سومیو بیارم (این 2 تا از اون زبلا بودن)

با کلی جنگ ودعوا داشتم میکردمش تو گونی که 4 امی به هواخواهی یدفه پرید روم و یه 2 3 تا چنگول نثارم کردنیشخند(دکتر مملکتو تصور کنین یه گربه رو کلش باشهنیشخند)با یه دستم دمشو گرفتم پرتش کردم اونور.خوبه سرم پایین بود و کلا رو سرم بود وگرنه…

من دیگه عصبانی شدم.یدونه زدم تو کله اونیکه دستم بود کردمش تو گونی.

4امی:دیگه به این 4 امی چنان با خشانت نگا کردم که خودش فهمید باید مث بچه آدم بره تو گونیفرشته

بعد اینکه اونم تحویل دادم این دختره با مامانش همچین با فیس وافاده بدون تشکر گذاشتن رفتن انگار من حمال باباشون بودمعصبانیعصبانی

حالا از اون به بعد این پیشیا که ظاهرا  دل خوشی از اون دختره ندارن ومنو به چشم یه SUPER HERO میبینننیشخند!دم به دیقه تو حیاط ما پلاسن.یکیش حموم آفتاب میگیره  اونیکی تو سایه درخت لم میده .یکی دپرس.یکیشم دور حوضلبخند

اپیزود٢:

یه شب که خوابیده بودم احساس کردم یه چیز نرمی زیر گردنمه و هی داره خودشو میماله بهمنیشخندسوال.من سکترو زدم جرات اینکه چشامو باز کنمو نداشتمسبز تا 3 شمردم و یدفه از جام بلن شدم بلن گفتم بسم الله.تو تاریکی احساس کردم 2 3 تا موجود دارن اینور اونور میپرن دیگه رفتم تو خط CVAنیشخند.خشکم زده بود. این موجودا داشتن به در ودیوار کوبیده میشدن خودمو جمع کردم رفتم چراغو روشن کردم دیدم بععله اینا همون 4 تا توپولن که شب اومدن رو تخت پیش من خوابیدننیشخند. من که داد زدم ترسیده بودن بیچاره ها اینور اونور میپریدن!!نیشخند

پنجره باز بوده تشیف آورده بودن تو.ملافه لحاف همه رفت خششویی!!

 

حالا چرا میخواستم اینو بگم چون این گربه ها هروقت من میام پشت کامپیوتر 4 تایی ردیف میشن پشت پنجره زل میزنن به من!هیپنوتیزمهیپنوتیزمهیپنوتیزمهیپنوتیزم

اولا خندم میگرفت اما بعدا دیگه داشتن میرفتن رو اعصابم!پردرو میکشیدم  بعد 5 دیقه میدیدم دوباره همونجانعصبانی.گفتم بذار بترسونمشون آقا هر ادا و اصولی که بگین در آوردم و صدای انواع حیوانات(دکتر مملکت رو باید بازم اون لحظه میدیدینیشخند) .اما با نگاه عاقل اندر سفیه بهم زل زده بودننیشخند حالا یکیش 2 تا میو کرد برامنیشخند.آخرش من از رو رفتم اومدم نشستم سر جام!

الان که دارم مینویسم همچنان ردیفن اینجا ومن یه چشم به مونیتوره یه چشم به اوناچشم

واین ماجرا همچنان ادامه دارد... 

پینوشت:

با توجه به اینکه یه غلط املایی رخ داده که شبه هایی رو فراهم کرده باید بگم گربه ها مال پسر همسایننیشخند نه دختر همسایه.همسایه ما اصلا دختر ندارهنیشخند.خوب حالا همه فقط به خود گربه ها فک کنین و فکرتون جای دیگه نرهنیشخند

با تشکر ستاد اصلاحات مثبتی

+ دکتر مثبت ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/٤/٢٢
    پيام هاي ديگران ()